١.این روزها دارم لحظه شماری می کنم فکر کنم یه کمی زود شروع کردم اما دیگه چه کنم یادمه یکی از دوستان که داشت می رفت یه بار بهم گفت که نزدیکی ها _ نه خیلی نزدیک تقریبا یک ماه قبلش - هر روز می نشسته برای خودش کلی فکر و خیال می کرده شاید من اون روزها تو ذهنم بش گفتم بی خیال بابا اما حالا من هستم و یه لیست که هر روز داره پر تر می شه کارهایی که می خوام بکنم جاهای که می خوام برم رستوران ها خیابون ها.....

٢. یکی از تفریحات من دیدن آدم ها و درست کردن داستان در مورد اون هاست تو ذهن خودم براشون داستان می سازم اشتباه نکنین این به معنی قضاوت کردن در مورد اون ها نیست این یه جور بازیه برای من. این ترم که ٣ تا کلاس با سال اولی ها دارم کلی برام هیجان انگیزه ... شده کلاس تقویتی برای داستان سازی من. این داستانها از حالات و رفتار آدم ها ساخته می شن که این تونسته به آدم شناسی من هم کمک کنه پیشرفتم اینقدر خوب بوده که دیگه از روی قیافه ی شاگردام می تونم شخصیتشون رو حدس بزنم و این به ایجاد ارتباط خیلی کمک می کنه.

٣. یه خلوت کوچولو: الهی قربونت برم خدا جونم همین جا به صورت مکتوب و رسمی  در ملا عام اعتراف می کنم که درسته من هیجان دوست دارم اما دیگه تو هم سنگ تمام برام نذار. یه کمی از شدت این هیجانات کم کن . رسما ازت می خوام،  الهی فدات شم، نمی شه یه راه آروم تر برای بزرگ تر و آدم تر شدن من پیدا کنی..

پ ن: این روزها مهسا ، آشپزی و باشگاه کلی شادم می کنن البته نه به یه اندازه. روزهای شادی رو دارم تجربه می کنم. انشا ا.. پایدار باشه و زندگی همه شاد باشه

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
عاطفه

به به پس داری میر ایران. بهترین تفریحه. خوش بگذره

مسافر

با یادش سلام گفتم حالی بپرسم ازت خوشحالم که خوشحالی! شاد باشی همیشه در پناهش

سالی

وبلاگ قشنگی داری خانوم :)