من آخرش نفهمیدم سختی ها ادم رو بزرگ تر می کنه و آدم مقاوم تر و آبدیده تر می شه، یا آدم حساس تر می شه و سریعتر و شدیدتر واکنش نشون میده؟ همیشه می گفتن و می گفتم که سختی ها من رو بزرگتر می کنه، اما نمی دونم،آیا این تجربه ها همش تو ذهنم  ثبت شده و در عمل  بهم کمک نمی کنه؟ تا دیروز که درست وسط خوشی هام یه انفاق نه خیلی هم بد افتاد. استادمون ایمیل زده بود برای یاد اوری نشست های هفتگی اعضا گروه. همینجور که داشتم سرسری یه نگاهی بهش می کردم اسم خودم رو دیدم، قلبم افتاد تو پاچم تو دلم کلی غر زدم که چرا امروز به من خبر داده که فردا من حرف بزنم. باور کردنی نبود این خبر که خیلی هم بد نبود چنان حال من رو بد کرد که نگو تا حدود یک ساعت بعد از اون دپی زده بودم که بیا و حالا جمعش کن احساس بدبختی شدید که کاش من نبودم که این همه بلا رو سرم نمی ریختو ... البته باید بگم با تمام همه ی این  حس های بدبختی برنامه ی کنسرتی رو که قرار بود برم بهم نزدم :)  خوشبختانه فرداش که می شه امروز وقتی خواستم برای آمادگی شروع به کار کنم یه سری به اون ایمیل زدم و کامل خوندم و دیدم که بدبخت گفته هفته ی دیگه رو من بگم ... که خدارو شکر به خیر گذشت ولی این اتفاق کلی من رو به فکر فرو برد که من چه بید بی حالی شدم که با هر بادی دارم می لرزم اخه بابام جون یه ارائه دادن مگه کل بدبختیه دنیاست که  این حسها بهم دست داد. پس تجربه هام و بزرگ شدنم کجا رفتن؟؟؟

/ 1 نظر / 3 بازدید
محمد امین

shayad sakhtiha adamo nesbt be sakhtihaie bozorg moghavem tar mikone ama rajeh be chizaie koochiktar adam ro astaneh tahamolesh ro ye chizaiee ye zare shayad biad paeen. shayadam ye moghe zehne adam nakhodagah migeh nakone in chize koochikam tabDl beshe be ye chize bozorg :D. albate ina tajrobeh shkhsie hich maloom nist rajeh be kasi doros bashe.