برو بیرون...

می خوام تنها باشم لطفا برو بیرون!!! تنهام بذار!! چه فایده ای داره وقتی هر چی بگم تو نمی فهمی آه ... یا شاید می فهمی اما چون خودخواهی قبول نمی کنی!! نکنه دنیای منطق تو کلا با دنیای من فرق داره؟... چه اهمیتی داره دیگه!!! دیگه دارم شمارش معکوس رو می شنوم حق داری نشنوی چون خودت داری می شمری!!! باز می خوای اراجیف بشنوی؟ پس ادامه میدم... دنیای من که خودت بهتر هر کسی می دونی زیباترینه و برای من ارزشش از هر چیزی بیشتره و خودت باز می دونی که چه وسعتی داره تحمل هر چیزی رو داره جز حقیر شدن اون هم نه برای دیگران آره من از اینکه جلوی چشمای خودم خوار بشم متنفرم.این سکوت من رو آزار می ده  گر چه فعلا بهترین جوابه... بعضی وقتا که به راهی که اومدم نگاه می کنم تنم می لرزه اما سریع یه لبخند رو صورتم می شینه چون قانون من هرگز پشیمون نشدنه!!! بت حق می دم درکش سخته اما این بار به من اطمینان کن!!! بذار تو چشمات نگاه کنم من از دیدن خودم تو چشمای تو لذت می برم کسی که تو اصلا نمی بینیش از بهانه تراشیدن بدم میاد اما حاضرشدم بهانه هات رو گوش کنم اما باز تو... من ساکت و آرام می شینم زمان خودش می دونه چه کنه و بهترین راه صبر کردنه که این قلم جنس رو کلی تمرین کردم تا حالا... من که بت گفتم برو بیرون اینجوری نگام نکن!!تو نباید این ها رو می شنیدی من خواستم با هم فکر کنیم اما تو تنها فکر کردی و من تنها... برای همین نخواستم دیگه فکر کنم گفتم صبر می کنم تا بیای با هم فکر کنیم اما تو هنوز... برو فکر کن ارزشها رو بسنج درسته که  ترازوی سنجشت برام نا آشناست اما برام محترمه می خوام آروم بدون هیچ فکری بخوابم  لطفا بیرون!!! یه لحظه واستا... یادت باشه ممکنه من هم تو رو نبینم و.... این تهدید نیست این رو هم زمان مشخص می کنه من سعی می کنم فکر نکنم ...زمان حس رو از بین می بره اما افکار می تو نن باهاش بزرگ بشن... حالا برو.

در روهم پشت سرت ببند. ممنون!! امشب اصلا حالم خوب نیست...

پ ن:۱.فکر کردن از من هرگز جدا نمی شه اما من سعی خودم رو می کنم

۲.این اولین نوشته برای « تو » بود البته روی این صفحه و شاید آخرین...

۳. این فقط یک نوشته است...

/ 4 نظر / 2 بازدید
beatris_night

چه نامه ای گاهی وقتا خیلی از حرفهای این نامه از دهانم خارج می شود گاهی وقتا دلم می خواد فریاد بزنم دلم می خواد رها شوم

آگهیهای داتیسا

ما شما را دعوت میکنیم... با ما _ گروه آگهیهای داتیسا- همسفر بشید

محمد امین

بابا خیلی عصابت داغونه که[نیشخند]

مژگان

محمد جان با این توصیف ها تو بودی داغون نمی شد اعصابت؟ البته من که گفتم یه نوشتست. من آرومه آرومم...