یکم: خوبه که ادم یکی رو داشته باشه که از ارزوها و رویاهاش برای اون ها بگه. اون یکی ها هم خیلی کم هستند که برای من شاید فقط سه تا یکی هستن (یکیشون هم شوشو جون که خوب مجبوره گوش کنه تا حالا نپرسیدم می خواد یا نه). برای ما ادم بزرگ ها یه جورایی ارزو کردن عیب یا لااقل من بین یه سری ادم هستم که خیلی راحت نمیشه ازشون حرف زد از اینکه ارزو دارم برم ابشار پشت این درخت های پشت پنجره رو کشف کنم. یا یه کمی واقعی ترش. فقط این جا میشه از این حرفها زد (که کسی نمی خونه) و به اون یکی ها میشه گفت که کمن. امروز با یکی از اون یکی ها کلی حرف زدم خیلی دوست داشتم این جور حرف زدن رو. از این که عهد ببندیم که دنبال اون ارزوها بریم، از این که احساس نکردم داره تودلش بهم می خنده و از اینکه بعد از یه مدت طولانی تو حرف زدن با یه ادم صداقت رو دیدم کلی لذت بردم. ممنون

دوم: شاید بیشتر از دوسال میشه که با دو تا اقای غریبه ی چاق رو صندلی عقب ماشین ننشستم. دوسال پیش هم ایران بود تو تاکسی بود و امروز تو سرویس تعمیرگاه ماشین. جالب بود برام در هر دومورد من خیلی کوچیک نشسته بودم هر دو حالت هم احساس خفگی داشتم و معذب بودم ، اقا هم راحت. فقط فرقش این بود ایران دعا می کردم زودتر به مقصد برسم اینجا چون می دونستم هر کس کجا پیاده میشه کاری نمی تونستم بکنم به کسی هم نگفتم میشه یه کم جمع و جور بشینین(واقعا پرس شده بودم). ایران دفعات این حالت زیاد بود برای همین همه شاکی میشدیم اما اینجا کم یعنی اصلا نیست. منظور من مورد سالمش بوداااا یعنی دوتا ادم چاق نه مزاحم.

/ 0 نظر / 4 بازدید