وای که دلم چقدر گرفته این روزهای بارونی هم که به این روند دل گرفتگی کمک بسیاری می کنن . و این کاغذ خالی مثل همیشه مرحم و همنشینم در دل تنگی ها میشه.

چقدر ما ادم ها کوچیکیم!! که فکر می کنیم با داشتن یه چیز یا کس دیگه اخرشیم و بعدش وقتی همون چیز یا کس یه جایی غل و زنجیر برامون میشه یه جورایی دچار در خود شکستگی میشیم!! منظورم هیچ چیز خاصی نیست فقط و فقط دارم به کوچکی خودم اعتراف می کنم امیدوارم این معرفت و اعتراف در جهت رشد من ختم بشه وگرنه به درد جرز لای دیوار هم نمیخوره!!

پ ن: ١. دلم برای نوشتن اینجا به شدت تنگ شده و کلم هم شده مثل یه قلک پر از کلمه که تو جمله گنجوندنشون سخته

٢. دیدین خیلی دلم گرفته که البته گاهی این دل گرفتن ها خوبم هستن!!

/ 1 نظر / 4 بازدید
سميه

سلام ديدي تو هم وقت كردي اينجا چيز بنويسي! D: هميشه در تب و تاب بهتر شدن، تشنه رسيدن به مرحله بعد هستيم. به قول خودت مهم اينه كه رشد كني. من يه پيشنهاد دارم. اگه وقتشو داري شروع كن تكميل كردن اون داستان كوتاهت. تو اين هواي باروني و دل گرفتگي حس نزديكي با اون دونه ميتوني برقرار كني. مراقب خودت باش