پنجره ی خانه ی ما

از همون پنجره که بیرون نگاه می کنی کنار همون درخت هایی که شاخه هاشون تو هم گره خورده اند یه ساختمون پر از پنجره است و پر از داستان برای من. یکی به روی یک اشپز خونه و خانوم خونه که معمولا بعد از ظهر هاش رو اونجا سپری می کنه. خانوم خونه ای که پرده ی اشپزخونه اش نشون میده خانوم کدبانویی هم هست. یکی خونه اش رو به شکل مدرن چیده با چراغ های قرمز اتاق نشیمن رو روشن میکنن. سه چهار تا گلدون ارکیده پشت همون پنجره که دیگه گلی ندارندو فقط چند تا برگ براشون باقی مونده نشون میده زوج جوان هر دو مشغول کار هستند و با اینکه گل ها رو دوست دارند فرصت توجه با اون ها رو ندارند. و یکی دیگه تا همین چند هفته پیش تراسشون مثل باغچه ی خونه ی پدریم تو اصفهان بود. زن و مرد میانسالی هستند که سرما هم اون ها رو از سیگار کشیدن منصرف نمی کنه. سگ قهوه ای پشمالوشون روزی که یادشون رفته در تراس رو ببندن تمام مدت رو درون تراس دراز کشیده بود و فقط سرش با هر رهگذری به این طرف اون طرف میرفت. و و و هر پنجره هزار داستان داره چه اینطرفش باشی چه اونطرف فقط باید چشمش رو داشته باشی....

/ 0 نظر / 3 بازدید