دل تنگی و بی حوصلگی

فردا دقیقا سه ماه می شه که من اومدم اینجا، با این که اصلا با اینجا احساس غریبی نمی کنم و هم آدم هاش و هم طبیعتش رو دوست دارم اما دو روزی که به شدت دچار دل تنگی شدم :( آغوش گرم مامان، نگاه مهربون بابا، صحبت های گرم خواهرانه و گپ های شیرینه  دوستانه ... دلم برای تک تکشون یه ذره شده و مخصوصا این چند روز که همش باید درس بخونم :(

امیدوارم با تمام شدن دوران سخت امتحانات :) از شدت دل تنگی من هم کم بشه، و بدتر از اون امشب به سخت بی حوصله هستم حتی برای درس!!(این خاصیت غروب  جمعه هاست)

پ ن: حال و حوصله ی نوشتن هم ندارم...

/ 5 نظر / 4 بازدید
رشید داودی

[گل][گل][گل] اینجـــا کسی برای تو جا وا نمی کند این شهر ، احتـــرام به دریا نمی کند شهر پر از هوا ، نفسم را گرفته است اینجا کسی هوای مسیــــحا نمیکند

کورش-وفادار دلشکسته

سلام ...يه سرپيش من بيا..پشيمون نميشي! اين صرفاً يک دعوته از شما برای ديدن وبلاگم اميدوارم ناراحت نشده باشيد..

محمد امین

سلام دكتر جون غصه نخور ان شا الله بعد امتحانا رديف ميشي

in deltangiha ejtenab napazireh. faghat bayad bahashhon sakht va be omide inke chand vaght digeh miri iran sareto garm koni[چشمک]

مژگان

بدیش اینه که وقتی ردیف نیستم درس هم نمی تونم بخونم بعدش ... چند وقته دیگه یعنی چه موقعی? :)