این روزها دلم خیلی هواتو می کنه!! درست همین روزها بود که سال پیش با هم رفتیم یه سفر بزرگ!! در کنار شادی مکه رفتن، بودن در کنار تو تمام مدت سفر بعد  از مدت ها، آرامش و شعف خاصی بهم می داد. تاریخ داره برای تو تکرار می شه شاید چون ازش گذشتی ولی من... (گرچه اعتقاد دارم ولی نداره و همین زندگی منه و باهاش شادم)

همه ی اینها رو گفتم که بگم که چقدر دلم برای دستای گرمت تنگ شده!! چقدر دلم برای آغوش مهربونت  لک زده!! و چقدر مشتاق زل زدن تو چشمای صبورت هستم...

من عاشقانه دوستت دارم، تو این سفر خیلی دعام کن گرچه دلم هم با تو اون جاست..

 

رفع ابهام:مخاطب بعضی نوشته هام مثل همین کسی جز مادرم نیست :)

امیدجان و عاطفه جان :) در این راه مرا جز طلب توانی نیست، و یابندگی همون جویندگیه!!

/ 0 نظر / 3 بازدید