چه شیرینه و قتی حس می کنم که دونه ای کوچک هستم که در خاک، مادر طبیعت غرق شدم و هر لحظه خاک لالا یی رفتن رو در اوج دل بستگی اش رو در گوشم می خونه، قدم به قدم بالا رفتن رو حس می کنم.

چه شیرینه وقتی ا ونقدر رها می شم که سوار یه باد به این طرف و اون طرف می رم باد من رو با خودش می بره، در آغوش باد آن چنان می رقصم که مستِ رقص هیچ می شم.

چه شیرینه وقتی اونقدر سبک و لطیف می شم که می تونم صورتم رو روی صورت آب بگذارم،صورتم بوسه باران می شه ،سبک خودم رو به آب می سپارم آرامش آب من رو به اوج غرق شدن می بره.

چه شیرینه وقتی که به دلم نگاه می کنم آتشی رنگارنگ ار هیجانات می بینم  عشق، محبت....آتشی گداخته در طمع  بالافتن ، من می سوزم و می رقصم تا اوج رو ببینم.

و چه شیرین تر وقتی می بینم که خاک، باد، آب و آتش همه و همه در سرزمین دل من در واژه ای به نام عشق معنا می گیرند.

و شیرین ترین حس غرق شدن و ذوب شدن در اون واژه است، بدون هیچ بهانه و نامی به سوی منشا تمامی عشق ها....

پ ن: رها کردن نام  تمرین خوبی برای پرواز بود....

/ 3 نظر / 5 بازدید
افشوالله

درود بر شما وبلاگ طنز میرزا به روز شد در صورت تمایل به تبادل لینک بنده را با نام وبلاگ طنز میرزا افشوالله لینک کنید [تایید][تایید][تایید][تایید][تایید] [تایید][تایید][تایید][تایید][تایید] [تایید][تایید][تایید][تایید][تایید] [تایید][تایید][تایید][تایید][تایید]

روابط عمومی پرشین بلاگ

سلام وبلاگ زیبا و پرمحتوایی دارید برای سهولت دسترسی مخاطبانتان به مطالب وبلاگ، بهتر است از کلمات کلیدی نیز استفاده کنید به امید آنکه سیاه مشق عشق شما همچنان مستمر باشد [گل]

سمیه

چقدر دلم تنگ شده که متنت رو با صدای خودت بشنوم! یادته اون موقع ها روووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی خوب نوشتی! کاش نوشتن داستان کوتاهت رو شروع کنی باز!