کلمه ها تو ذهنم دارن بد جوری ولول می خورن گاهی یه جمله ای می شن و میان بیرون اما تنها به همین جمله ختم میشه این وبلاگ هم شده ارشیو یه عالمه جمله ی یه دفعه ای که همه تو صف انتشار نشستن ولی خریداری ندارن...*

جدای همه ی احساساتی که این مدت تا خرخره توشون هستم و باهاشون کلی حال می کنم. دوست دارم از درس هایی که زندگی بهم میده کلی بگم از اینکه اون جا اشتباه کردم ولی یه جای دیگه درست بود و اینکه خوبه که حالا دارم می فهمم اونجا اشتباه بوده و دیگه قراره اون اشتباه هارو نکنم. دوست دارم بنویسم که فرهاد درونم که تیشه برداشته و داره ذره ذره ی روحم رو صیقل میده چه چیزهایی ندیده ...

و دوست دارم بگم که من اشتباه کردم همه ی ادم ها مخلوطی ازخوبی ها و ... ( نمی خوام بگم بدی بهتره بگم نا پختگی ها) هستند فهمیدم توقع من از ادم ها زیاد بوده نه اینکه بخوام کاری برام بکنن توقع من از پختگیشون از اینکه به کارهاشون فکر کنن. دیدن اینقدر بی توجهی به رفتار برای اولین بار برای من خیلی سخت بود اما وقتی که دیگری رو هم با همین خصوصیت دیدم فهمیدم من باید دیدم رو درست کنم. و جالب اینکه تو مملکت خودمون رفتارها هم پوشش دارند اینجا همون رفتار ها بدون پوشش ..... تو خود مفصل بخوان از این مجمل.

*: نوشته های چاپ شده ی دوسه پاراگرافی هم خریدار نداره چه برسه به یه خط

/ 0 نظر / 4 بازدید