با اینکه بسیار خسته و افسرده  هستم اما نمی تونم ازنوشتن به این راحتی بگذرم... گر چه مرا حال نوشتن هم نیست...

نمی دونم باید تا آخر چی رو تحمل کنم؟ چرا تحمل کنم؟ و چگونه تحمل کنم؟ دلم خیلی گرفته و مثل اینکه وقایع پیش آمدی هم عزمش رو راسخ کرده تا به این روال کمک کنه....

کاش می تونستم راحت حرف بزنم... کاش می تونستم به جای اینجا نوشتن به جای خودش این حرف ها رو بگم و یا ای کاش می شد با یه پاک کن همه ی اون چیزهایی رو که باید پاک بشه پاک کنم ....

هر چی دورتر می شم عظمتش و شاید عمق دره اش واضح تر می شه و....

 

پ ن: من خیلی گرسنمه و خستم پس می تونید این نوشته رو جدی نگیرید!!!

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
کیکاووس

سلام امیدوارم که خستگیتون رفع شده و غذا هم میل کردید! این نوشته مثل پازل می مونه و آدمو جذب می کنه. البته حس فضولی ما ایرانی ها هم که مشهور است. البته کامنت دادن فضولی محسوب نمیشه! تحمل کردن یک مشکل چیزی رو حل نمی کنه. شناخت مشکل و پیدا کردن راه حل بهترین روش تو زندگی است. انسان ها به دنیا اومدن که لذت ببرن از زندگی و توی این فلسفه تحمل کردن معنی نمیده! نوشتن مثل داونلود کردن ذهن میمونه برای اینه که من و شما عاشق اون هستیم. به امید این که این مسئله که من نمی دونم چیه بزودی حل بشه. با دوستان و کسانی که آگاهی دارن و قابل اعتماد هستن میشه مشورت کرد.