بازی...

شب هنگام که چشم ماه به دیدار زمین باز شده بود
چشمان من به انتظار نگاهی به مه پاره یٍ بی مانند خیره شده بود
نگاهی چشم در چشم ....و آنقدر این بازی ادامه یافت...
که بوسه ای نشان تسلیم، سوار بر باد به سوی ماه
و پلک های خسته و افتاده ی من...
و حالا سحر
ماه مست بوسه ی دیشب هنوز در انتظار
ومن سر مستِ دیشب به هیجان و امید انتظار چشم می گشایم
ساعتی بیش نمانده برای خیره ماندن به هم بازی شب هنگام

مژگان

/ 1 نظر / 5 بازدید
mina

chetori fekre mano khondi dishab ?!kheyli latif bood....