من، تشنه‌ی عطر و خنده‌ام

تشنه‌ی آوازهای نو.

بدون ماه‌ها و یاس‌ها

و بدون عشق‌های مرده

تشنه‌ی آواز فردا

که ماندآب‌های آینده را می‌آشوبد

...میان چشم‌های خویش می‌روم به سوی شاخه‌ها

و شاخه‌ها می‌روند از میان رود

روزمرگی

پی در پی سراغم می‌آید.

(فدریکو گارسیا لورکا، شاعر بزرگ اسپانیایی)

/ 1 نظر / 2 بازدید
سمیه

سلام! بی صبرانه منتظر اومدنت هستم! *: زود باش! یالا! هیییییییییییییییییییییییییی! هوراااااااااااااااااااااا! فقط ما چند تا می تونیم خط بالا رو درست بخونیم!