یکم:صبح: چشم باز می کنم برای تز نوشتن

ظهر: وسط تز نوشتن برای استراحت ناهار می خورم

شب: اومدن امید یه وقفه ای برای تز نوشتن. برای همراهی با امید جلوی تلویزیون تز می نویسم

دوست ندارم اینجوری باشه اما باید اعتراف کنم که فقط برای تمام کردن می نویسم برای همین لذتی هم نداره و عذابه. امیدوارم اگه باز دوباره یه روزی خواستم تز بنویسم با علاقه و لذت برای منتشر کردن اونچه دوست دارم باشه. 

دوم: نتیجه ی اکثر بحث هایی که من با دوستان در این سرزمین داشتم این بوده که مشکل کشور ما حکومتش و تا حکومت درست نشه مردم هم درست نمیشن. گرچه تعدادی هم بودن که نظرشون به من نزدیک بود. مدتی پیش که با یکی از دوستان در این مورد صحبت می کردم بگذریم از نظر ون در مورد این قضیه اما به اعتقاد اون مشکل کشور ما بی سوادی مردم یا کم بودن تحصیلات بود. بله دقیقا می گفت ما تو کشورمون مردم تحصیلات بالایی ندارن برای همین اینجوریه. برای من که خیلی از این تحصیلات کرده ها مخصوصا از دانشگاه های مطرح کشور رو دیده ام و باهاشون معاشرت هم داشتم واقعا جای تعجب داشت. تجربه ی شخصی من و تعداد زیادی از دوستان نشون داده که تحصیلات اصلا نمی تونه ملاک فرهنگ و رفتار ادم باشه. چه بسیار دکترا دار هایی رو دیدم که درزندگی شون مثل بچه ی ۵ ساله عمل می کنن . خوشبختانه همه کتاب زیاد خوندیم و شعار زیاد بلدیم اما متاسفانه در موقع عمل پای همگی می لنگه. نمی خوام بگم همگی اما هستند ادم هایی که از بس به چیزی به غیر درس فکر نکردند فرصت زندگی و تجربه رو از خودشون گرفتن. و خیلی خیلی بیشتر ادم هایی رو توی مملکتمون می شناسم که سوادی ندارند اما تجربه ی زندگی ادم های با اخلاق و با فرهنگی ازشون ساخته. به نظر من تحصیلات معیار نیست شاید نشونه ای باشه. امیدوارم دوست من هم منظورش از تحصیلات چند کلاس دانشگاه یا مدرسه نباشه و معنای عمیق تری رو در نظر داشته باشه گرچه که باید تاسف خورد که یکی از همون دانشجویان دکترا هنوز نمی دونه از چه لغتی برای گفتن منظورش استفاده کنه.

/ 0 نظر / 3 بازدید