بهم می گه: چشمات رو خوب باز کن، بهش می گم: مگه تا حالا خوب باز نکرده بودم!! بهم می گه: چرااا ولی ...بهش می گم: ولی نداره،..... بهش می گم: تا حالا شده دنبال یه چیزی بگردی و جلوی چشمت باشه اما نبینیش!! من اعتقاد دارم اون موقع وقت دیدنش نیست!!

بهم می گه: خوب حالا این چه ربطی داشت، بهش می گم :همینه دیگه وقتی نباید ببینم حتی اگه چشمام باز باز باشه بازم نمی بینم!!بهم می گه: داری برای خودت فلسفه می چینی... بهش می گم: حالا شما چشمات رو باز کن!! اینی که می بینی همینه!! و من هم همین رو دوست دارم!! یه لبخندی می زنه و بهم می گه: چی کارت کنم من!! فقط مواظب خودت باش!! بهش می گم: چشم!!

پ ن: آخ که چقدر دلم برای آغوشش تنگ شده!!

/ 4 نظر / 6 بازدید
همایون

گریه کردم تا ببینی زندگی بی غم نمیشه اگه دستمو بگیری از غرورت کم نمیشه

همایون

وبلاگ قشنگی دارید [گل] خوشحال میشم از کلبه ی کوچیک من هم دیدن کنید

محمد امین

harchand inja vase dele khodet minevisi, ama hatalmaghdoor ye joori benevis ke 4 taa javoon (ehyanan zire diplom) ham khastan bekhoonan befahman matlabo :D

چر هیچ موقع کسی نیست که به من بگه، حتی یک کلمه، یک جمله! آخ که چقدر دلم تنگ شده. آخ که دارم این روزا دیوونه میشم! حتی دوست ندارم چشمامو باز کنم. فقط میخوام یه راست ... آغوشم تنگم میخواست که تنگ میفشردت یه بار دیگه!