لیست...

از خودم خیلی خوشم می یاد.

از آینه خوشم می یاد.

از ماه و ابر و برگ خوشم می یاد.

از رقصیدن و نوشتن خوشم می یاد.

از فکر کردن و صحبت در موردشون خوشم می یاد.

از تنهاییم خوشم می یاد.

از نگاه کردن تو چشمای آدما خوشم می یاد.

از با دوستان بودن خوشم می یاد.

از ساعت ها خیره شدن به بیرون از به پنجره خوشم می یاد.

از آغوش گرفتن کسانی که دوستشون دارم خوشم می یاد.

از نوازش کردن لیوانِ چاییم وقتی که داغه خوشم می یاد.

از اینکه با خودم حرف بزنم، خودم رو دعوا کنم و تشویق کنم خوشم می یاد. اینجا برای اینکه کم صدای خودم رو می شنوم و دلم براش تنگ می شه دارم یاد می گیرم بلند بلند با خودم حرف بزنم :)

از....

از بی خودی وقت تلف کردن مخصو صا با اینترنت بدم می یاد.

از صحبت الکی و غیبت کردن بدم می یاد.

از  تو رویا بودن بدم می یاد.

از برزخ ندونستن بدم می یاد.

از تنها موندن بدم می یاد.

از سکوتِ این شب ها بدم می یاد.

از اینکه کسی سر کارم بذاره متنفرم. فکری که دو روزه تو کلم می چرخه... آیا سر کارم گذاشته؟

از فکر کردن به مسائلی که تمام شده بدم می یاد.

از حقیر شدن بدم می یاد.

از....

پ ن: و این لیست ادامه دارد...

این لیست تنها یادآوری و تذکریِ برای خودم.

/ 7 نظر / 3 بازدید
ساچمه در کلوپ ترکیده ها

[گل][گل][دست] دورودودو دورودود دورودو دو من اومدم انرژیم رو این جا تخلیه کنم..مشکلی که ندارید؟؟؟؟ [هورا][هورا][هورا][هورا][هورا] [دست][دست][دست][دست] [هورا][هورا][هورا][هورا][هورا] [دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست] [هورا][هورا][هورا][هورا][هورا] [هورا][هورا][هورا][هورا][هورا] [چشمک][چشمک][چشمک] [چشمک][چشمک][چشمک] [چشمک][چشمک][چشمک] [چشمک][چشمک] [چشمک][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا] [دست][دست][دست][دست] [هورا][هورا][هورا][هورا][هورا] [دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست] [هورا][هورا][هورا][هورا][هورا] [هورا][هورا][هورا][هورا][هورا] [چشمک][چشمک][چشمک] [چشمک][چشمک][چشمک] [چشمک][چشمک][چشمک] [چشمک][چشمک] [چشمک]

سمیه

سلام مژگان! دوست خوبم! خیلی عالیه! خیلی خوب! از اینکه می بینم مخت یه کار افتاده خوشم میاد. از اینکه دوست گلی مثل تو دارم خوشم میاد. آفرین![لبخند][ماچ]

الهه

آب پاکی را هم که ریختی رو دست دوستان داخل ایران! وقت تلف کردن با اینترنت! الهی همه جوونا خوشحال باشند مادر جون :)

امیر

فروغ: "از آینه بپرس ، نام نجات دهنده ات را..." ‫فکر نمی کنی پا پیچ میشی تا خشم را تحریک نکنی؟ ‫به گمان من ‫زندگی مجموعه ای از شعار نیست ‫و بالا بردن مانع تا حدی که یا از زیرش رد شیم یا از روش جایز ولی اصابت با هاش درد آوره ، حالا به این تجربه می ار زه؟ ‫سکوت شب را در جنگل ، دریا و یا کوه تجربه کن، آنوقت به عظمت آن ۳ و نه شب ‫بیشتر پی خواهی برد. ‫باز هم مثل بابا بزرگ ها شدم ، البته کمی هم هستم!

مژگان

آقا امیر باز هم ممنون به نظر من و تو ذهن من پذیرفته ها و اعتقادات یا به قول شما شعارها من رو می سازند. تو زندگی یه جایی باید مانع رو بالا برد یه بار پایین کشیدش و یه جاهایی هم باید بهش خورد... هر جایی هر لحظه یی یه چیزی مخصوص خودش رو می طلبه و زیباییش به همینه!!! من خودم عاشق تنهایی و سکوت هستم البته تنهایی درونی اون شب ها سکوتش خیلی باهام حرف داشت...