کوچه پس کوچه های دل

چقدر دلم هوای ایران رو کرده... هوای اتاق خودم دور از هر سر وصدا و دغدغه ای.. هوای اون بوته گل مروارید کنار حیاط،گل های رز خوش بوی رنگارنگ،برگ های کم کم زرد شده ی بوته ی انگور،  درخت سیب کنار حوض و حوض سنگی وسط حیاط... هوای اینکه ظهر یه روز نسبتا گرم برم بشینم کنار حوض، با آب بازی کنم و ساعت ها خودم رو مشغول گل و گیاه ها بکنم.... هوای اینکه یکی از تو اتاق بگه به این بی زبونا وسط آفتاب آب نده ریشه هاشون می سوزه... و من جواب بدم نه بابا دلشون حال میاد اگه یه کمی خنک شن... هوای اینکه بعدش بدوم تو اتاق و رو پای مامانم بشینم ... هوای قر قر زدن های مامان که دیگه گنده و سنگین شدی و حرف زدن های من برای منحرف کردن ذهن مامان... هوای اینکه اینقدر سرو صدا کنم که همه رو بی خیال محو شدن در تلویزیون بکنم و در آخر بی خیال همه احساس کنم به تنهایی خودم نیاز دارم و آروم به سمت اتاق خودم برم

ایا یه همچین روزی بازهم تکرارمی شه!!! یاد گرفتم که خاطره ها برای یادآوری شیرینن نه برای تکرار...

پ ن: دلم داره قّل قّل می کنه!!! سخته که باید آروم باشم

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
محمذ امین

این جمله خاطره ها برای یادآوری شیرینن نه برای تکرار... خدا بود هرچند همیشه هم درست نیست اما اغلب درسته اما آدم یادش مبره

سمیه

منم دلم خیلی هواتو کرده! یعنی میشه بازم؟؟؟؟؟؟