سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

چقدر سرم درد می کنه...

چقدر این روزها دلم بدون علت بهونه می گیره...

چقدر احساس تنها موندن داره اذیتم می کنه....

چقدر این سکوتی که خودم باید حرفهاش رو بخونم آزارم می ده...

چقدرتکرار حسی که دوستش دارم قشنگ ولی خفه کنندست...

چقدر احمقانه است که دوباره اشتباه قبلی رو بکنم...

چقدر از اینکه نمی دونم رنج می برم...

چقدر دلم می خواد می پریدم بغل مامانم و زار زار گریه می کردم...

چقدر سخته با این حس هایی که نمی دونم چرا و از کجا میان بجنگم...

چقدراین دنیا برام کوچک شده ، تازگی ها دلم توش جا نمی شه...

چقدر خوابم میاد اما نمی تونم بخوابم...

چقدر چقدرهام زیاد شد...

چقدر زیباست تلاش من برای رفع این چقدرها...

چقدر من خوشبختم که می تونم بنویسم ...

چقدر خوشحالم که می دونم این حس ها گذرا هستن...

چقدردوستش داشتم و نمی دونستم...

چقدر خوبه که به هیچی اهمیت ندم و با احساسم شادباشم...

چقدرمن سرنوشتن این مطلب خندیدم*...

پ ن: یه خانم گل به گل هام اضافه شده، سبزی برگ هاش معرکه است.

* کلی فکر کردم و در اینترنت جستجو کردم تا ببینم "چقدر" سر همه یا جدا آخرش فهمیدم دو جور درسته!!! چقدر من خسته هستم... :)

.

.

.

دو ساعت بعد: چقدر یه دوش آب گرم تونست حالِ من رو عوض کنه...

چقدرلبخندم رو به همه ی اون چقدرهای بالایی دوست دارم...

نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٧ساعت ٤:۳٧ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin