سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

همیشه وقتی تحت فشار هستم فکر می کنم بدترین لحظه ی عمرم رو دارم می گذرونم اما دفعه بعدی می فهمم بدتر از اون هم هست... نمی دونم شاید هر بار یادم می ره که چی بهم گذشتِ.

دیشب یکی از سخت ترین لحظات زندگیم بود، دوست داشتم بنویسم اما حتی توان نوشتن هم نداشتم. خیلی سخت بود، اون هم تنهایی... و بدتر این که هیچیش به احساس و فکر خودم بر نمی گشت، فقط و فقط روحم تحت فشار بود و می لرزیدم...

و حالا خوشحالم که می خندم و خوشحالتر این که: من دیشب خیلی قوی بودم :)

مامان عزیزتر از جونم می دونی که عاشق در آغوش کشیدنت هستم و می دونی چقدر با این کار آرامش می گیرم، الان خیلی وقته که هیچ آغوش گرمی رو احساس نکردم. ممنونم که هر لحظه با دعای خیرت من رو تنها نمی ذاری....

پ ن: نوشتن خاطره ی دیشب فقط یادآوری می شه برای دفعه بعدی...

امتحان ها تمام شد و مژگان بیشتر می تونه به دوست داشتن هاش (نوشتن) توجه کنه :)

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٧ساعت ٦:٢۳ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin