سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

چشمانم هميشه منتظر نگاه توست... دريغشان مدار

احساس را از تو شناختم همانگونه که تو را از من شناختم و هر سه را يگانه يافتم.

وجود بهانه ايست برای عشق وتو همان خود عشقی.

و آسمان وزمين نشانه ايست برای نجات من.

هنگامی که رقص برگ زرد را مي ديدم, هنگامی که نوازش نسيم را بر صورت زيبای دريا ديدم من جز تو هيچ نديدم،جز عشق..

چه زيبا می نوازی که همه وهمه مستِ آن, جز رقص کلامی نمی گويند "رقصی به سوی خداوند"... 

نگاهت نوازش ايست بر وجودی به نام من... بی تو می ميرم مرا ببر...

نوشته شده در شنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٥ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin