سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

دیروز وقتی داشتم خاطرات این تجربه ی چند ماه رو برگه می زدم نا خود آگاه دلم گرفت، زمان کمی بود اما این قدر بالا پایین داشت این قدر ... لحظاتی که فکر می کردم دیگه لحظه ی نمی خوام باشم و یا لحظاتی که اون قدر شاد بودم که ... لحظاتی که اصلا حس دوری از اون هایی که دوست دارم رو از یاد می بردم و یا لحظاتی که تنهایی (بیرونی) داشت خفم می کرد .... لحظاتی که .....

زندگی جالبی برام رقم خورده تک تک این لحظه هارو دوست دارم و از ته دل باهاشون حال می کنم

با همه ی این توصیف ها امروز یه غمِ خاصی کنج دلم نشسته یه بغضی که نمی دونم از کدوم گوشه ی دلم اومده... این حس رو بارها تجربه کردم ایران با رانندگی یا گپی با دوستان پر می شد، اینجا..

پ ن: این حس ها گذرا هستند جدی گرفته نمی شن

نوشته شده در یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸٧ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin