سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

روبه روش نشستم یه نیش خند زد و گفت: چیه؟ گفتم من می خوام غُر بزنم گفت خوب گفتم خسته شدم. گفت می دونم گفتم می خوام گریه کنم گفت خوب گریه کن گفتم اشکی ندارم آخه!! یه لبخند زدو هیچی نگفت. گفتم داری با من چه کارمی کنی؟ من شکستم خُرد شدم گفت خودم شکسته بندِ خوبی هستم. گفتم من به همه فقط عشق می ورزم گفت می دونم خودم یادت دادم گفتم اما همه هُلم می دن نگام نمی کنن گفت خودم یادشون دادم. گفتم دیروز فقط به یه صدا نیاز داشتم که بهم بگه من هستم گفت داری تمرین می کنم با خودت بلند حرف بزنی این خیلی خوبه گفتم همین!!!!!! گفت من همش با هاتم اگه ببینی من رو. گفتم این دو ماه یه کادوی خیلی پیچیده  و سنگینی بود که به  من دادی گفت می خوای پس بگیرم؟ زدم زیر گریه.  گفتم مگه من می تونم از خودم جدا شم؟ پس گرفتن چیه!!!!!!

پ ن:من زندگی رو اصلاْ سخت نمی گیرم!!!این یه مدت خیلی سخت بود و من تمام تلاشم رو کردم...

نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin