سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

چشمام رو باز می کنم وای خدای من اینجا کجاست؟ من رو چه کسی آورده اینجا؟ کجا باید برم؟ بعضی از اتفاقات تو زندگی آدم رو می برند می دونی دارن می برنت و طعم رفتن رو هم دوست داری اما تا بیای بفهمی کی پات رو بلند کرده می بینی داری قدم بعدی رو برمی داری!!! یادش به خیر!! روزهای رو به یاد میارم که می خواستم برم تصمیمم رو هم جدی گرفته بودم و تمام تلاشم رو هم کردم اما فقط در جا زدن بود و اما حالا... احتمالا با در جا زدن داشتم برای این رفتن بزرگ آماده می شدم!!! (این هم یه تفسیره دیگه) من هم در جازدن رو دوست داشتم و هم این رفتنی که هیچ ازش نمی فهمم چون همه جا دارم تو رو می بینم...

می دونم که تنها پشتیبانم تویی تنهام نذار...

پ ن: مامان جون مهربونم تاثیر دعاهایی رو که روز وشب بدرقه ی راهم می کنی لحظه به لحظه تو زندگیم می بینم زبانی برای تشکر ندارم

مژگان

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧ساعت ٤:٠۱ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin