سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

کاش در کنارم بودی اون وقت دستات رو می گرفتم گرماشون رو حس می کردم. روی گونه هام می گذاشتمشون تا گونه های یخم رو گرم کنن وبعدش روی چشمام... نمی دونم اون دستای مهربونت چه دنیای دارن که حتی لمس کردنشون به من آرامش می ده کاش می شد وسعت مهربانی اون دنیا رو دید.

کاش در کنارم بودی و من هر وقت از همه چیز و همه کس خسته می شدم به آغوشت می اومدم اون لحظه همه ی خستگی ها از بین می رفت و شاداب آماده ی رفتن ...نمی دونم تو دل مهربونت چی داری که آغوشت اینقدر من رو شاد می کنه.

کاش در کنارم بودی و شبهایی که به هر بهانه ای خوابم نمی بره می اومدم پیشت وتو اون آیه هایی رو که خودت خوندنشون رو یادم دادی در گوشم نجوا می کردی این دفعه بهت می گفتم خودت دستت رو روی قلبم بگذار... نمی دونم اون صدای دل نواز از کدام دنیا میاد که تسلا بخشه هر چی دل پریشونه

کاش در کنارم بودی و من روی پاهات می نشستم و سرم رو روی سینت درست مثل همیشه.... چند دقیقه ای به صدای تپش قلبت گوش می دادم... می دونم ومطمئن هستم که این قلت گوشه ای از خود بهشته

مامان عزیزتر از جانم من همیشه و هر جایی باشم چه در کنارت و چه دور از تو همینجوری دوستت دارم و می پرستمت.شاید دوری بهانه ای برای ابراز احساسم... من هر جایی باشم

نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٧ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin