سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

 باد بی تاب کدامین کلام  روز و شب به دنبال نشانه ای کوه و دشت را می درد.

           آسمان به عشقِ دیدن کدامین چهره از شرق به غرب و از غرب به شرق فراخ شده

                     و خورشید از پی کدامین درد چنان شیدا گونه می سوزد.

تو آن کلام و عشق و دردی که مرا غرق در خود کرده ای... 

باد چه می فهمد از بی تابیِ من،

          آسمان چه می داند از عشق بی انتهایم،

               و خورشید چه می تواند بگوید در برابر آتش درونم.

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin