سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

بعد از مدت های مدید یه چیزی حدود 3 ماه مجبور شدم این زبان بسته (ماشین) را برای شستشو به کارواش ببرم.
صف بالا بلند ماشین ها وسوسه ی دودر کردن را به جانم می انداخت ولی وقتی از کثیفی شیشه ها ی ماشین نمی تونستم ماشین ها رو تشخیص بدم خط بطلانی روی این وسوسه می کشیدم!!
خوشبختانه به علت تجربه های قبلی کتابی رو باخودم برده بودم تا خودم رو بین صفحات اون قائم کنم،برای ایمن موندن ازنگاه های ....البته نشستن تو ماشین و تماشای شستشوی ماشین برام جالبه و بهتر بگم لذت بخش!!آب کفی  یا آب با شدت که روی شیشه ریخته می شه وعکس العمل ها ی  من
و یا وقتی که نمی تونم بیرون رو ببینم و همه ی شیشه ها رو کف گرفته....

تو صف اون قدر گرم خوندن می شدم که متوجه جلو رفتن ماشین ها نمی شدم و اون وقت بوق های ممتد بود که خلوت تنهاییم رو به هم می زد،اما نکته ای که توجه من رو جلب کرد آدم هایی بودن اون طرف خیابون بعد از بیرون اومدن از کارواش اون هم صف به این طولانی ،خودشون دست  به کار می شدن!!!با اسپری های عجیب غریب حتی لاستیک ها رو هم برق می انداختن!!!برام عجیب بود اینها فکر نمی کنن این لاستیک با یه دور چرخش تو خیابون های کثیف تهران .....دوباره روز از نو روزی از نو.....

اون وقت بود که جو گیره کتاب شدم و پیش خودم گفتم کاش یه کمی هم فکر جلا دادن دلهامون بودیم.....

این هم یکی از فواید زندگی تنهایی...
نوشته شده در جمعه ٥ بهمن ۱۳۸٦ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin