سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

روی صندلی توقطار، هوا تاریکه امامیشه به راحتی فهمید که داره بارون می یاد چند دقیقه ای رد قطره ها ی بارون رو روی شیشه نگاه می کنم حیرت آوره فکر میکنم یکی از زیباترین صحنه ها رو دارم میبینم لحظه ای که قطره خودش رو به باد می سپاره وبدون تعلق روی شیشه می رقصه کاش می شد من هم بدون تعلقی رها بودمJ (مشکل اینه که مسئله ی من به یکی دیگه هم وابستس)هنوز بارون قطع نشده به ساعت نگاهی میکنم ساعت 9 شب، سرم رو که بلند می کنم لبخند یه پسر بچه نگاه من رومی دزده انگار داره باهام حرف می زنه (اینروزها درو دیوار باهام حرف می زنن) بش یه لبخند می زنم وسرم رو بر می گردونم بغل دستیم خوابیده دلم برای یه خوابه عمیق لک زده !!!برای دور شدن از فکرش دوباره به کتاب پناه می برم گرچه دیوانه فکردن به اون هستم اما ترجیح می دم که کتاب بخونم تاریخ فلسفه در قرون وسطی!!!! :) سه چهار صفحه بیشتر جلو نمیرم هنوز داره بارون می یاد و بغل دستی ام هنوز خوابه این دفعه وقتی به پنجره نگاه میکنم خودم رو می بینم عمیق تر نگاه می کنم دلم برای خودم تنگ شده خیلی وقته که به خودم این طور خیره نشدم البته این دفعه یه تفاوت داره و اون هم سیاهی شبِ که پس زمینه عکسمه ...

مژگان داری کجا میری؟ تا کی می خوای بری؟یه لبخند میزنم ودوباره تصمیم رو مرور می کنم :من میخوام برم، میخوام تجربه کنم .حتی به بهای زندگی ام!! این یعنی زندگی ....

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٦ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin