سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

با اینکه بسیار خسته و افسرده  هستم اما نمی تونم ازنوشتن به این راحتی بگذرم... گر چه مرا حال نوشتن هم نیست...

نمی دونم باید تا آخر چی رو تحمل کنم؟ چرا تحمل کنم؟ و چگونه تحمل کنم؟ دلم خیلی گرفته و مثل اینکه وقایع پیش آمدی هم عزمش رو راسخ کرده تا به این روال کمک کنه....

کاش می تونستم راحت حرف بزنم... کاش می تونستم به جای اینجا نوشتن به جای خودش این حرف ها رو بگم و یا ای کاش می شد با یه پاک کن همه ی اون چیزهایی رو که باید پاک بشه پاک کنم ....

هر چی دورتر می شم عظمتش و شاید عمق دره اش واضح تر می شه و....

 

پ ن: من خیلی گرسنمه و خستم پس می تونید این نوشته رو جدی نگیرید!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin