سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

شب با گیسوان سیاهش و گیره سر نقره رنگ ماه ، تابلوی زیبایی که از دیدنش هیچ وقت سیر نمی شم.....

و امشب باز این تابلوی زیبا در برابر چشمان من در جاده... رانندگی رو خیلی دوست دارم چون بوی حرکت می ده و من رو یاد رفتن میندازه حرکتی که از مرداب شدن جلوگیری می کنه....رانندگی تو جاده ی بیرون از شهر رو خیلی خیلی دوست دارم اونم تو شب تو تاریکی چون وقتی داری باسرعت می ری هیچ دیدی نسبت به دور دستهات نداری فقط محدوده ای خاص از جاده رو می بینی اما بدون ترس می ری یه جورایی مثل زندگیه ....

با اینکه مدت زیادیه که شب تو جاده رانندگی نکردم اما امشب بودن تو جاده باز بهم لذت و هیجان خاصی داد

حس اینکه زندگیم رو خیلی دوست دارم با همه ی پیچ و خمش با همه ی دست اندازها

 

یه خلوت کوچولو: یادته یه روز بهت گفتم نمی خوام انچه رو که من رو از تو دور میکنه اون روز دقیقا اوج خوشیهام بود... و مثل اینکه اون شادی ها من رو ازتو دور می کرد چون خودت از من گرفتیشون... و اما امروز با خودم فکر کردم که چرا هنوز ازت دورم، چرا من رو به خودت نزدیک نکردی من که هزینه اش رو جلو جلو دادم شکایت نمی کنم اما دلم بی تابته.... همین

 

الان هم دارم از پنجره ی اتاقم به آسمان شب و گیره سر نقره رنگش نگاه می کنم و در دلم آرامشی از یقین موج می زنه.... شاید این خود گواهی به نزدیکی باشه

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin