سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

بعضی حس ها هستند (تنها شامل حس ها نمی شه بهتره بگم چیزها) تا نچشیدشون هیچ درکی ازشون نداری و شاید اصلا هیچ طمعی هم بهشون نداری بود و نبودشون رو حس نمی کنی...

اما وقتی چشیدشون دیگه سیر نمی شی وقتی ازشون دوری بهونشون رو می گیری هر ثانیه و هر لحظه برای اون ها سپری می کنی...

عشق هم جز این دسته حس هاست تا وقتی عاشق نشدی اصلا نمی خوای بچشیش اما درست از همون لحظه که نوک زبونت اون تلخی شیرین رو حس کرد... بی قرارشی هر لحظه هر کجا به دنبالش می گردی ...

اوایل فکر می کردم این حس با معشوق معنی می گیره اما حالا فهمیدم یک اسم فقط بهانه است.... خود عشق دنیایی که نباید با چند تا اسم کو چیکش کنیم...

مرا حال نوشتن نمی باشد....

و یه موضوع بی ربط اما شاد کننده برای من:

امروز بعد از تقریبا ۷ ماه با یکی از دوستانم صحبت کردم جالب بود که اولش بهم گفت بگو بچه پرو!!! و قتی ازش پرسیدم چرا گفت تو فقط بگو... بعد از  ساعتی گفتگو بهم گفت مژگان تو اصلا عوض نشدی حتی بچه پروو گفتنت :) و اون وقت فهمیدم چرا ازم خواست بگم بجه پروو!!خیلی خوشحالم کرد که هنوز همون مژگان سابق کله خرابی هستم که سمجه واحساسی و حساس در مورد آدما!!!! حرفهاش کلی من رو خوشحال کرد

نوشته شده در دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٥:٤٩ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin