سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

بهت گفته بودم که... اولش باورم نمی شد داری بازی می کنی اما حالا یاد گرفتم بازی کنم...آره بازی رو دوست دارم اما نه بازیچه شدن رو... باورت می شه این قدر ساده و صادق بودم که فکر نمی کردم دروغ هم باشه اما حالا.... می دونی چشمام دیگه اون دور ها رو نمی بینه و نمی دونم چرا تو این قدر ازم دور شدی.... این رو دیگه خودم هم باورم نمی شه که به این راحتی....

 هوا خیلی سرده اما هنوز دل من گرم و روشنِ.... می دونم نفهمیدی رو چه دیواری یادگاری نوشتی و رفتی...

تو خود مفصل بخوان از این مجمل...

می دونم که حتی این رو هم نفهمیدی....

من هنوز هستم و هنوز لبخند می زنم، این از من جدا نمی شه.... و می دونم که این رو هم نفهمیدی...

پ ن: امروز به شدت عشق و محبت رو تودلم حس می کردم. دلم می خواست فقط می رقصیدم...

نوشته شده در جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin