سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

لذت می برم وقتی خودم رو می بینم که دارم می جنگم، دارم دست وپا می زنم ،دارم داد می زنم. خوشحالم که می بینم که اینقدر زنده هستم،  که برای رسیدن به خواستم با تمام وجود تلاش می کنم، مثل اینکه زندگی اینجوری تو رگ هام جریان داره، دارم حسش می کنم. حتی اگه آخرش پرچم سفیدم رو در بیارم و رو به زندگی بگم تسلیم !! هیچ چیز آرامش بخش تر این نیست که با لبخندی به تمام تلاش هام نگاه کنم و در نهایت راضی...

هر نبرد من با زندگی دلم رو برای پذیرش محبت و عشق فراخ تر می کنه و جالب تر اینکه هیچ وقت فکر نمی کنم این تنها نبردیه برای بالا تر رفتن، برای غرق شدن تو عشق، برای یکی شدن با محبت...

امروز وقتی تو دانشگاه قدم می زدم وقتی تو چشمای آدما نگاه می کردم تو دلم هیچی جز عشق  نمی دیدم، کاش می شد .... کاش می تونستم حسم رو به زبون بیارم... فقط می تونم یه لبخند بزنم...

امروز قفسه ی سینم برای قلبم خیلی کوچک بود...

پ ن: گل سنبلی که خریدم شده زندگیم :) بوش مستم می کنه..

خدای من ،  نمی دونم چی برام می خوای اما دربست چاکرتم :) هر چی تو بخوای.

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٥:٢۳ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin