سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

چه شیرینه و قتی حس می کنم که دونه ای کوچک هستم که در خاک، مادر طبیعت غرق شدم و هر لحظه خاک لالا یی رفتن رو در اوج دل بستگی اش رو در گوشم می خونه، قدم به قدم بالا رفتن رو حس می کنم.

چه شیرینه وقتی ا ونقدر رها می شم که سوار یه باد به این طرف و اون طرف می رم باد من رو با خودش می بره، در آغوش باد آن چنان می رقصم که مستِ رقص هیچ می شم.

چه شیرینه وقتی اونقدر سبک و لطیف می شم که می تونم صورتم رو روی صورت آب بگذارم،صورتم بوسه باران می شه ،سبک خودم رو به آب می سپارم آرامش آب من رو به اوج غرق شدن می بره.

چه شیرینه وقتی که به دلم نگاه می کنم آتشی رنگارنگ ار هیجانات می بینم  عشق، محبت....آتشی گداخته در طمع  بالافتن ، من می سوزم و می رقصم تا اوج رو ببینم.

و چه شیرین تر وقتی می بینم که خاک، باد، آب و آتش همه و همه در سرزمین دل من در واژه ای به نام عشق معنا می گیرند.

و شیرین ترین حس غرق شدن و ذوب شدن در اون واژه است، بدون هیچ بهانه و نامی به سوی منشا تمامی عشق ها....

پ ن: رها کردن نام  تمرین خوبی برای پرواز بود....

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin