سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

پشت پنجره میشینم چلوی چشمام قد تاقد پنجره  برگ درخت ها تو اسمان تکون می خوردن و ابرها با یه سرعتی این ور اون میرن یکی دوسه تا برگ زردو نارنجی بد دارن اون وسط خودنمایی می کنن حرفی جز این ندارند که پاییز دیگه ای داره میاد و بعدش هم زمستون...گرچه خیلی پاییز هزار رنگ رو خیلی دوست دارم  اما نمی دونم چرا اینقدر دلم پر می زنه برای شکوفه ها برای جوونه ها برای تازگی برای عید برای بهار دز ایران

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |

بعضی وقت ها اینقدر دوست دارم که احساس می کنم خواستن تو درون من بیشتر از خواستن اکسیژن ... هوا رو کم میارم و به نفس نفس میفتم

بعضی وقت ها اینقدر دوست دارم که به هیچ چی و هیچ کس دیگه حتی برای لحظه ای هم نمی تونم فکر کنم

بعضی وقت ها اینقدر دوست دارم که باورم نمیشه که می تونم یه  نفر رو اینقدر دوست داشته باشم

بعضی وقت ها اینقدر دوست دارم که همه چی رو نشونه ای از عشق تو می دونم حتی یه پلکی که ازچشمام افتاده

بعضی وفت ها اینقدر دوست دارم که به تو غبطه می خورم که یکی هست که اینجوری دوست داره...

پ ن:دقیقاهمین حالا یکی از همون بعضی وقت هاست...

 

نوشته شده در شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |

کلمه ها تو ذهنم دارن بد جوری ولول می خورن گاهی یه جمله ای می شن و میان بیرون اما تنها به همین جمله ختم میشه این وبلاگ هم شده ارشیو یه عالمه جمله ی یه دفعه ای که همه تو صف انتشار نشستن ولی خریداری ندارن...*

جدای همه ی احساساتی که این مدت تا خرخره توشون هستم و باهاشون کلی حال می کنم. دوست دارم از درس هایی که زندگی بهم میده کلی بگم از اینکه اون جا اشتباه کردم ولی یه جای دیگه درست بود و اینکه خوبه که حالا دارم می فهمم اونجا اشتباه بوده و دیگه قراره اون اشتباه هارو نکنم. دوست دارم بنویسم که فرهاد درونم که تیشه برداشته و داره ذره ذره ی روحم رو صیقل میده چه چیزهایی ندیده ...

و دوست دارم بگم که من اشتباه کردم همه ی ادم ها مخلوطی ازخوبی ها و ... ( نمی خوام بگم بدی بهتره بگم نا پختگی ها) هستند فهمیدم توقع من از ادم ها زیاد بوده نه اینکه بخوام کاری برام بکنن توقع من از پختگیشون از اینکه به کارهاشون فکر کنن. دیدن اینقدر بی توجهی به رفتار برای اولین بار برای من خیلی سخت بود اما وقتی که دیگری رو هم با همین خصوصیت دیدم فهمیدم من باید دیدم رو درست کنم. و جالب اینکه تو مملکت خودمون رفتارها هم پوشش دارند اینجا همون رفتار ها بدون پوشش ..... تو خود مفصل بخوان از این مجمل.

*: نوشته های چاپ شده ی دوسه پاراگرافی هم خریدار نداره چه برسه به یه خط

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |

به اسمان سپرده ام سیاه پوش نبودنت مرا تا سحر همراهی کند 

و اشک را گفته ام تا لحظه ی دیدار مشتاقانه بر گو نه هایم بتازاند

سالهاست که اسمان و اشک دوستی دیرینه یافته اند  و نگاه منتظر من  

خورشید درخشان٬آسمان را با امدنت سپید پوش کن واشک را مرحم باش 

و مرا .... بودن تو کافی ست ....

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin