سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

فرقی نمی کنه اهنگ دامبو دیمب رقصی باشه یا اه و ناله ی سیاوش قمیشی، اشک که اخه اجازه ی خروج نمی خواد برای اثبات قدرت جاذبه ی زمین. وضعیت من از صبح که از خواب بیدار شدم همینه.... نمی دونم چی شد شاید از خوندن نامه ی نوری زاده باشه و اینکه کاش بنده های خدا هم مثل خودش سریع الاجابه باشه یا شاید دیدن عکس های خداحافظی تاجزاده با همسرش و برگشت دوباره.... یا شاید دلم گریه می خواد خوب دل دیگه.... چند ساعتی رو باید تو تنهایی یه دل سیر گریه کنم تا شاید اخرش بفهمم  چی شده که اینجوری دارم اشک میریزم

پ ن: نوشتن این مطلب خیلی سخت بود چون حتی صفحه واضح نبود :)

نوشته شده در یکشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |

بعضی وقت ها یه حرف کوچولو اونقدر دل ادم رو می شکنه که هزار هزار کتاب و دفتر نمی تونه با اون ظرافت این کار رو بکنه. نمی دونم مشکل از اون دل یا از اون حرف.

بعضی وقت ها یه حرف ساده از یکی که بیش از این حرف ها بهش اعتماد کردی می تونه دلت رو حسابی بشکونه

و بعضی وقت ها اصلا پشیمون می شی چرا باز مثل دفعه های قبل به یکی اعتماد کردی و یه روز بهش زنگ زدی و بعدش یه حرف کوچولو حسابی دلت رو شکوند

اینا همش به ادم درس می ده....

نوشته شده در شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin