سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

دیروز وقتی می خواستم با دوستی کمی گپ بزنم ملاغه ی کلامم به ته دیگ موضوع رسیده بود. اشنایی دیرینه بود که ادم ها مشترک این اشنایی از من و او بیشتر و بیشتر بود. برای فرار از سکوت هر ازگاهی سوالی می پرسیدم: از فلانی چه خبر؟ این تنها برای من یه سوال بود... حرفی برای زدن بود ولی احساس سنگینی بهمراه داشت .سوال ۴-۵ بار تکرار شد و در نهایت سنگینیش ازارم می داد. سوالی که شاید من هیچ منظوری از ان نداشتم... حتی اگر او هم هیچ برداشتی نمی کرد اما سنگین بود. شب هنگام خواب افسوس خوردم به نبود صحبت بین من و یک اشنای قدیمی ....

 

نوشته شده در شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |

خیلی وقت اینجا ننوشتم با اینکه وقت هم دارم اما هر وقت میام یه چیزی بنویسم تا مطلب قبلم رو می بینم یه جورایی منصرف می شم. ا همیشه عادت داشتم برای خودم بنویسم برنامه ام اونچه که باید انجام بدم و یا حتی اونچه که می خوام باشم این دفعه ننوشتم و شاید حتی بهش فکر هم نکردم ولی خوب یه جورایی سعی کردم به اون هایی که قبلا فکر کرده بودم و یا حتی نوشته بودم عمل کنم. از خودم خوشحالم اما به خاطر ننوشتن یه جورایی ذهنم قاطی پاتیه ... خط نداره باید بشینم لیستم رو از اول بنویسم باید ساعت ها بهشون فکر کنم و اما چه می کنه این تنبلی بعدش کلی حرف برای گفتن دارم :)

دارم یه دوست جدید پیدا می کنم شدم مثل بچه مدرسه ای ها که اول سال ذوق دارن که دوست پیدا کنن. با شوق شروع می کنن با بغل دستیشون حرف می زنن دبستان از مداد رنگیت  می گی دبیرستان از پسر تو راه مدرسه ات و ... خیلی قشنگ این دوست شدن ها خودت رو باید خلاصه کنی تو یه گفتگو و این کمک می کنه بهتر خودت رو بشناسی.

پ ن: یه مدت ایران بودم بعدش هم دفاع کردم برای همین فعلا ازاد و راحتم وقت مناسب برای یه عالمه کار خوب

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin