سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

١.دقیقه ی نودی بودنم رو دوست دارم خیلی باحاله البته بگم این فقط مربوط به درسهاست کلی حال می ده با کمترین وقت همونی می شه که اگه از سه روز قبلش می زدم تو سر خودم مثلا امروز صبح باید شش تامسئله تحویل می دادم دیشب ساعت ١٠:٣٠ تازه  کتاب رو باز کردم دیدم آسونن تصمیم گرفتم چون آسونن بزارمشون صبح ساعت ۶ بیدار شم بنویسم صبح ساعت ٧:٣٠ به زور بیدار شدم :) خوش شانسیم این بود که وقتش تمدید شد اما من که بیشتر روشون کار نمی کنم :)) همینس که هس(با لهجه ی شیرین اصفهانی خوانده شود)

٢.چرا ما آدمها این قدر خودخواهیم و خودخواهانه رفتار می کنیم؟ جالب اینه که هر کدوم فکر می کنیم فرشته ای هستیم که خدا ما رو فرستاده میون یه عالمه شیطان مغضوب شده و همش هم داریم برای همه از خود گذشتگی می کنیم. در صورتی که اگه ثانیه ای از بیرون به خودمون نگاه کنیم  .... یاد گرفتم که انسانیت تو عمل تعریف می شه نه تو ١٠٠١ اصل نوشته شده و بیان شده. یادبگیریم از آرمانها و اصول اخلاقیم کمتر حرف بزنیم چون عمل کردنشون خیلی سخته...

٣.کمتر از ۴ روز به رفتنم مونده. از یه طرف کلی خوشحالم و از طرف دیگه دارم بوی دل تنگی رو حس می کنم که شاید نمک فلفل ترس هم روشه ... یاد گرفتم که نه خوشحالی موندنیه و نه ناراحتی مهم بودن و لذت بردن از همه ی تجربه هاست که من رو بزرگ می کنه. غرق شدن از شادی من رو از واقعیت دور می کنه و توجه و گیر کردن تو دل تنگی و فکرها ی انحرافی شادی و آرامش رو از من می گیره توکل به خدا...

۴.یه خلوت کوچولو: خدای مهربون و عزیزم از هدیه ی بزرگت خیلی خیلی ممنونم، خودت بهم دادی خودت هم نگه دارش باش. دستای من برای نگه داشتن این همه خوشبختی کوچیکه کمکم باش...

 

نوشته شده در دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin