سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

دوستی بهم می گفت اکه چیزی رو دوست داری و فکر می کنی ارزشش رو داره برای بدست آوردنش باید تلاش کنی... یادم رفت بهش بگم: بهم بگو دوست داشتن یعنی چه؟ بهم بگو تعریف ارزش ها رو می تونم از کدوم دایره المعارف  پیدا کنم؟ بگو از کجا بفهمم ارزش داره؟ بهم بگو بدست آوردنش یعنی چه؟ بگو چطوری می شه تلاش کرد؟ بهم بگو....

همه ی تعریف ها تو ذهن کوچک من پاک شدن یا شاید بهتر بگم خط خطیشون کردم... یه روزی فکر می کردم دوست داشتن رو دارم تجربه می کنم اما بعدش دیدم عادت یا کمبود بود، لیست ارزش هام رو نوشتم باد اومد گاغذم رو برد، فکر می کردم ارزش داره دیدم ارزشی برام قایل نیست، خواستم بدست بیارمش... فکر کنم دستام کوچک بودن... فکر می کردم تلاش می کنم فهمیدم دنیا کار خودش رو می کنه...

 

یه کمکی خستم!!

 

نوشته شده در جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |

با همه هستی اما تنهایی ... درست اون لحظه ای که می خوای... این تنهایی تموم هم می شه؟ وای چقدر دارم می لرزم

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |

یک:هر چی بش می گم فکر نکن گوش نمی ده که!!!  می گه تجسم یه روز بدون فکر برام داره می شه یه خواب.... بهش می گم صد بار فکر نکردی، کلی برنامه ریزی نکردی و آخرش هیچی به هیچی می گه آره اما می دونی از اون فکر ها چقدر چیز یاد گرفتم!!! آخه چی بش بگم راست می گه اما .............

دو: دوست دارم داد بزنم یه آسمون حس و حرف برای گفتن دارم که........ رهایم کن رها... غرق در نبودن...

پ ن: این روزها دلم برای خانه و خانواده به شدت تنگ می شه!! مخصوصا دیشب که مثل یه دختر خوب بعد از مدت ها کلی با بابام صحبت کردم :) خیلی وقت بود که حرفها کلیشه ای شده بود دیشب حس کردم هنوز  دختر کوچولوی شیطون بابام هستم که هر لحظه  صدای مردونه ی محکم و جدی ای بهم می گه :شیطونی نکن!! بشین بچه!!! ولی من هنوز دارم شیطنت می کنم............

طبیعت: ماده جلا دهنده ی دل من :) دارم به شدت ازش لذت می برم.

 

نوشته شده در چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |

بی کران نگاه من در انبوه سیاه مشق هایِ ننوشته، خاموش مانده و بی انتها صدای من در میان هیاهو ها مهر سکوت خورده...

صفحه ی سفید ننوشته هایم و سکوت سنگین نگفته هایم تقدیم به تو باد...

 

پ ن: تو خود مفصل بخوان ازاین مجمل...

نوشته شده در دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin