سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

چشمام رو باز می کنم وای خدای من اینجا کجاست؟ من رو چه کسی آورده اینجا؟ کجا باید برم؟ بعضی از اتفاقات تو زندگی آدم رو می برند می دونی دارن می برنت و طعم رفتن رو هم دوست داری اما تا بیای بفهمی کی پات رو بلند کرده می بینی داری قدم بعدی رو برمی داری!!! یادش به خیر!! روزهای رو به یاد میارم که می خواستم برم تصمیمم رو هم جدی گرفته بودم و تمام تلاشم رو هم کردم اما فقط در جا زدن بود و اما حالا... احتمالا با در جا زدن داشتم برای این رفتن بزرگ آماده می شدم!!! (این هم یه تفسیره دیگه) من هم در جازدن رو دوست داشتم و هم این رفتنی که هیچ ازش نمی فهمم چون همه جا دارم تو رو می بینم...

می دونم که تنها پشتیبانم تویی تنهام نذار...

پ ن: مامان جون مهربونم تاثیر دعاهایی رو که روز وشب بدرقه ی راهم می کنی لحظه به لحظه تو زندگیم می بینم زبانی برای تشکر ندارم

مژگان

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧ساعت ٤:٠۱ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |

تنهایی هم درد هم درمان. هم راه فرارو هم آغوشی برای پناه. هم غصه و هم شادی. هم گریه وهم خنده. هم با تو بودن و هم بی تو ماندن. تنهایی دنیای پیچیده ای داره...

من تنهاییم رو خیلی دوست دارم اما از تنها موندن بیزارم...

 

پ ن:خیلی دوست دارم بیشتر اینجا بنویسم امیدوارم به دوست داشتن هام بیشتر توجه کنم:)

نوشته شده در یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٧ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |

کاش در کنارم بودی اون وقت دستات رو می گرفتم گرماشون رو حس می کردم. روی گونه هام می گذاشتمشون تا گونه های یخم رو گرم کنن وبعدش روی چشمام... نمی دونم اون دستای مهربونت چه دنیای دارن که حتی لمس کردنشون به من آرامش می ده کاش می شد وسعت مهربانی اون دنیا رو دید.

کاش در کنارم بودی و من هر وقت از همه چیز و همه کس خسته می شدم به آغوشت می اومدم اون لحظه همه ی خستگی ها از بین می رفت و شاداب آماده ی رفتن ...نمی دونم تو دل مهربونت چی داری که آغوشت اینقدر من رو شاد می کنه.

کاش در کنارم بودی و شبهایی که به هر بهانه ای خوابم نمی بره می اومدم پیشت وتو اون آیه هایی رو که خودت خوندنشون رو یادم دادی در گوشم نجوا می کردی این دفعه بهت می گفتم خودت دستت رو روی قلبم بگذار... نمی دونم اون صدای دل نواز از کدام دنیا میاد که تسلا بخشه هر چی دل پریشونه

کاش در کنارم بودی و من روی پاهات می نشستم و سرم رو روی سینت درست مثل همیشه.... چند دقیقه ای به صدای تپش قلبت گوش می دادم... می دونم ومطمئن هستم که این قلت گوشه ای از خود بهشته

مامان عزیزتر از جانم من همیشه و هر جایی باشم چه در کنارت و چه دور از تو همینجوری دوستت دارم و می پرستمت.شاید دوری بهانه ای برای ابراز احساسم... من هر جایی باشم

نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٧ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |

rade payat ra har lahze dar zendegiyam mibinam gar che arezooye didarat sange ghabrist bar boodanam. va sedayat har an navazeshgare jerfay delam ast gar che ba to boodan royay vojoodam shode bi to man hicham va ba to hame, tanha darayam delist  ke hedeye bodanam be man dadei taghdime lahzeye arameshe yadat.... dastane moltamesam montazere garmay hozorat ast darigheshan madar

 

man hanuz natonestam fonte farsi berizam:(sharmande

نوشته شده در پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧ساعت ٥:۱٤ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin