سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

 باد بی تاب کدامین کلام  روز و شب به دنبال نشانه ای کوه و دشت را می درد.

           آسمان به عشقِ دیدن کدامین چهره از شرق به غرب و از غرب به شرق فراخ شده

                     و خورشید از پی کدامین درد چنان شیدا گونه می سوزد.

تو آن کلام و عشق و دردی که مرا غرق در خود کرده ای... 

باد چه می فهمد از بی تابیِ من،

          آسمان چه می داند از عشق بی انتهایم،

               و خورشید چه می تواند بگوید در برابر آتش درونم.

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |

مرگ برای من نه یه بمبِ ساعتیه که دوران پیری رو لحظه شماری برای انفجارش بدونم نه یه تصادف وحشتناک که نذاره از رانندگی لذت ببرم، برای من مرگ قسمتی از وجودمه، از خودم که هر لحظه باهامه و حسش می کنم....

عادت دارم هر شب قبل از خواب آرزوهام رو بشمارم، یه یادآوری از آنچه دوست دارم ودارم براش زندگی می کنم، آنچه که فردا به خاطر اونها می خوام از خواب بیدار شم و برای اونها امروز رو با تمام تلاشم تمام کردم. و در آخر با لبخند رضایتی می خوابم...

آیا من فردا بیدار می شم؟؟؟

پ.ن:این نوشته به این معنا نیست که من می خوام یا دارم می میرم. 

نوشته شده در پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |

"جدالی نیست بر آنچه شما دارید ومن ندارم ویا من دارم وشما ندارید،

جدال بر اینست که نفی می کنید آنچه را من دارم بدان علت که شما ندارید ویا به سخره می گیرید آنچه را شما دارید و من ندارم..."

نوشته شده در دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin