سياه مشق عشق

سیاه مشق های هر روز و شب و هر لحظه ام که با عشق بوی زندگی گرفته اند. دفتری بی مخاطب

چند روز دیگه تولدمهJ قدم که بلندتر نشده دیگه از من گذشته.فهمم چی؟ تو این یه سا ل چقدر بزرگتر یا عمیق تر یا چه میدونم هر چی باید بشه شده؟ یا چقدر به اونی که باید برسه نزدیک شده...؟

سخته آدم بخواد ببینه بعد از یه سال زندگی، چه حسی داره... شرمندگی نسبت به وقت و عمر یا می تونه بهشون یه لبخند بزنه.....

عمر خیلی زود میگذره اصلا ما آدما رو خبر نمی کنه...

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٦ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |

امسال تنها مهمونم اشکه.آخه چطور می شه بعضی چیزارو دیدو هیچی نگفت...

کاش میرفتم تا نبینم... یا کاش اصلاً نبودم...

خدایا من که همه ی آدم ها رو دوست دارم... فقط می خوام تو دوستم داشته باشی.

اصلاً نمیتونم منطق بعضی ازاین آدمها رو درک کنم.

خدایا کمکم کن می دونم تو برامون بد نمی خواهی این تنها امیدمه.

                                                           

نوشته شده در دوشنبه ٦ فروردین ۱۳۸٦ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin